تو کوچه ترقه زدند، پیرزنه دم در وایساده بود هفت جد یارو رو نفرین کرد دو دقیقه بعد نوه خودش ترقه زد در حد بمب هیدروژنی! پیرزنه گفت : قربون قد و بالات مادر مواظب باش😂
دلم میخواد تو روت وایسم بگم نرو وایسا ببین چی به سرم آوردی فقط وایسا ببین حالم چجوریه 🙂 پامو تکون میدم چون عصبیم 🫠 پوست لبمو میکنم چون میترسم از دوری تو ... موهام میریزه چون استرس دارم واس فردام بی دلیل وسط خنده گریه میکنم چون کم آوردم میدونی اینا همه ب خاطر تو بود 😭 من قبلش اینجوری نبودم فقط وایسا نگام کن نگا کن به کسی ک ساختی 😩️