زندگی کردم خیالت دشمن جانم شده
رفته ای اماخیالت فکرفردایم شده
من ندانسته بفکرتوشدم دشمن جان
اینچنین است بدان من نشوم چون پنهان
قلب داردچه نشانی زتو جززخم زبان
گرنشینی به کنارم بدهم زخم نشان
اینهمه دردبقلبم چه کنم پنهانش
رنگ رخساره خبرمیدهدازعنوانش
زجردادی و برنجیدم از آن حرف وگلایه بسیار
بعدتو زندگییم گشته چنین بس دشوار
بیت آخربسرایم همه حرفم کن گوش
من دلم تنگ توباشد شده ام من مدهوش
سروده خودم آبان ۱۴۰۴
️
رفته ای اماخیالت فکرفردایم شده
من ندانسته بفکرتوشدم دشمن جان
اینچنین است بدان من نشوم چون پنهان
قلب داردچه نشانی زتو جززخم زبان
گرنشینی به کنارم بدهم زخم نشان
اینهمه دردبقلبم چه کنم پنهانش
رنگ رخساره خبرمیدهدازعنوانش
زجردادی و برنجیدم از آن حرف وگلایه بسیار
بعدتو زندگییم گشته چنین بس دشوار
بیت آخربسرایم همه حرفم کن گوش
من دلم تنگ توباشد شده ام من مدهوش
سروده خودم آبان ۱۴۰۴
️
2.6
شعر خسته بی تفاوت