نمیدونم چه بیماريایه که دارم؛ ولي تا یکي یه حرکت کوچیک انجام میده که ممکنه حتي یکم عصبي یا ناراحتم کنه دوست دارم همون لحظه حذفش کنم تا فقط جلوي چشمم نباشه، بره و براي همیشه گم شه. حوصله ندارم راجع بهش حرف بزنم یا کشش بدم و بحث کنم، دوست دارم فقط بره و نباشه، منطقم اینه کسي که منو میشناسه و ارزش برام قائله کاري نمیکنه من اذیت بشم. اگرم کاري کرد که اذیت بشم منو نمیشناسه و برام ارزشي قائل نیست و همچین آدمي جایي توي زند️
من؟ نمیدونم راستش. راجب خودم چیز زیادي نمیدونم جز اینکه واقعاً خستم و فکرم خیلي درگیره تموم روز تلاشم رو میکنم تا ذهنم فکراي مزخرف نکنه ولي وقتي که شب میشه وقتي که رو تختم دراز میکشم اون سیاهي میاد سراغم میوفته به جونم و تا خود صبح من هزار بار میمیرم و وقتي که هوا روشن شد دوباره لبخند میزنم تا کسی چیزی نفهمه.️
من خستم، اونقدري خستم كه ميتونم همين الان وسيله هامُ بريزم تو كولهام سيمكارتمُ بشكونم، تموم پولمُ بدم براي بليط به دورترين شهر ممكن برم و زندگي جديد شروع كنم و اونقدر درگير روزمره جديدم بشم كه حتي خودِ الانمُ يادم نياد.️
_ادما دو جور گریه دارند• زمانی که خیلی غمگین اند و زمانی که خیلی خیلی غمگین اند..... _ گفتم: این ها مگه فرق هم دارند؟ _گفت: آره. دومی دیگه اشک نداره. :)️
یادتون باشه؛ شما جایی رو امضا نکردین که همهی آدمای دور و اطرافتون از عقایدتون و سبک زندگیتون راضی باشن؟ شما یک بار زندگی میکنید و حق شماست که نسبت به نظر دیگران بیاهمیت باشید، بزارید هر چی دوست دارن بگن.️
عادت کرده ام به کم بودنت ... به دوست داشتنی که برای من نیست ! عادت کرده ام بروی ... برگردی... ببخشم و باز تکرار کنم این حماقت بی پایان را ! عادت کرده ام ... به سردیِ مطلقی که دلم را می لرزاند... نامهربانم! روزی تا ابد خواهی رفت... ✍🏻 و برایت خواهم نوشت : "گاهی هم، ترک عادت موجب مرض نمیشود" ️