❖تک تک عصبای سرش درد میکرد ،
قلبش مُدام تیر میکشید و میخواست اون غرور لعنتیو بُکشه ،
بدنش ضعیف شده بود و شده بود گچ دیوار ،
توی آتیش داشت میسوخت ،
تا خرخره پر بود ،
تک تک بدنش یا زخم شده بود یا کبود ،
چشاش داد میزد دیگه نمیتونه ولی . . .
ولی باز میگفت خوبم !
قطاࢪ ذھن مں !
༺⁃╼⁙⁘♡⁘⁙╾⁃༻️
قلبش مُدام تیر میکشید و میخواست اون غرور لعنتیو بُکشه ،
بدنش ضعیف شده بود و شده بود گچ دیوار ،
توی آتیش داشت میسوخت ،
تا خرخره پر بود ،
تک تک بدنش یا زخم شده بود یا کبود ،
چشاش داد میزد دیگه نمیتونه ولی . . .
ولی باز میگفت خوبم !
قطاࢪ ذھن مں !
༺⁃╼⁙⁘♡⁘⁙╾⁃༻️
4.9
غمگین تنهایی قاضی باران بی تفاوت