معنی جمله صادق هدایت: از بی کفن بودن زنده ماندهایم:
در فرهنگ زرتشتی، کفن از پارچهٔ کهنهای دوخته میشد تا روح بتواند راحتتر از بدن جدا شود. اما هدایت اینجا وامدار اگزیستانسیالیسم است: «بیکفنی» یعنی حتی مرگ هم تشریفات توخالی ندارد، خود زندگی همینقدر عریان و بیپناه است. جالب اینکه این جمله در بحبوحهٔ خودکشیهای زنجیرهای روشنفکران دههٔ ۲۰ نوشته شده. سوال: آیا این نوع طنز تلخ، نجاتبخش است یا سمی برای روح جمعی؟
راهکار:
این جمله رو در بستر تاریخ ادبیات ایران میشه بازتعریف کرد: هدایت با «بیکفنی»، نه فقط مرگ بیتشریفات که نماد پوچی و بیپناهی مدرن رو نشانه گرفته. آیا این تناقضآمیز نیست که «زنده ماندن» خودش نوعی بیکفنی دائمی است؟