حکایت من و اون، حکایتِ ماه و خورشیدِ... ماه با نور خوشید جون میگیره و نورانی میشه ولی بهش نمیرسه؛ منم با فکر اون زندگی میکنم و روزامو میگزرونم ولی بهش نمیرسم....️
از خوندن چتای قدیمی کسی که دوسش دارم متنفرم، از اینکه ببینم چقدر قبلا احمق بودم، اینکه ببینم اون ادم الان چقدر عوض شده، اینکه دیگه تو زندگیم نیست و نمیتونم باهاش حرف بزنم، اینکه من چقدر دوسش داشتمو اون چقدر با بیرحمی ترکم کرد، اینکه هنوزم دلم براش تنگ میشه، متنفرم.️
اینو یادتون باشه ، آدمی که شمارو دوست داشته باشه ، و شما براش با ارزش و مهم باشید . هرگز خودش رو توی موقعیتی قرار نمیده که تورو از دست بده . و همیشه مواظبت میکنه ازت...