تمام احساساتم را در کلمات ریختم، و جهان آن را خواند و دلسوزی کرد. اما تو، مثل همیشه، خونسردانه از کنار کلماتم گذشتی؛ گویی هیچیک از حرفهای من برایت معنایی نداشت️
درد یعنی رو تختت دراز بکشی آهنگ بزاری و بازم فکر کنی به نبودنش به حرفایی که باهم میزدید... به اینکه چه آسون از دستش دادی و مثل همیشه چشمات تقاص پس بدن... !️
پرسید:آدم هایی کهِ دلتنگ میشوند چه میکنند پاسخ داد :بغل میکنندღ پرسید چگونه کسی که نیست بغل میکنند؟ گفت :لازم به بودنش نیستگاهی عطرش را گاهی لباسش را گاهی هم که خیلی دلتنگ میشوند هوانفسش را پرسید:تو خودت دلتنگ نمی شوی ؟ در حالی که پیراهن گلدار ضعیفی را بو میکرد گفت: نه پرسید :اما این پیراهن؟ گفت :درباره دلتنگی پرسیدی نه دیوانگی ️