زنده اما مرده؛ روایت کرختی عاطفی و بیحسی در زندگی:
در روانپزشکی، سندرم کوتار باوری هذیانی است که فرد فکر میکند مرده یا وجود ندارد؛ اما نسخه خفیفتر آن، «کرختی عاطفی»، در افسردگی و تروما دیده میشود. جالبتر اینکه مغز در این حالت هیجان را خاموش نمیکند، بلکه آگاهی از حس بدنی را کاهش میدهد؛ یعنی قلب میتپد ولی ثبت هیجانیاش در قشر جزیرهای مغز کمرنگ میشود. در فلسفه هم «مرگ نمادین» پیش از مرگ زیستی، برزخی است میان نبودن کامل و زندگی کامل.
راهکار:
این تجربه در روانشناسی به «کرختی عاطفی» نزدیک است؛ گاهی بدن زنده است اما سیستم هیجانی موقتاً خاموش میشود. بازگشت حس معمولاً از طریق محرکهای کوچک حسی مانند آب سرد روی دست یا بوی تند آغاز میشود.