آنگاهکهقلممشکست ، شروعبهنوشتن کردم .
اماچهکسیمیدانستکهدستمرازخمی خواهد کرد؟
البتهقلبمراهمزخمیکرد ؛
قلبودستیکهدیگرجانِادامهدادن نداشتند . شایدآنقلمشکستهبهمنکمککرد ،
البتهاطمینانیندارماصلاً . امااگرآنزخمنبود ، زهر ِقلمدرخونمجارینمیشد .
دیگرنمیدانستمافکار ، گریههاوعذابهایم راکجاپیادهکنم .
البتهازابتداهمچنینجایینداشتهام .
اماپسازنفوذ ِزهر ِقلمتوانستممکانیبرای خالیکرد️
اماچهکسیمیدانستکهدستمرازخمی خواهد کرد؟
البتهقلبمراهمزخمیکرد ؛
قلبودستیکهدیگرجانِادامهدادن نداشتند . شایدآنقلمشکستهبهمنکمککرد ،
البتهاطمینانیندارماصلاً . امااگرآنزخمنبود ، زهر ِقلمدرخونمجارینمیشد .
دیگرنمیدانستمافکار ، گریههاوعذابهایم راکجاپیادهکنم .
البتهازابتداهمچنینجایینداشتهام .
اماپسازنفوذ ِزهر ِقلمتوانستممکانیبرای خالیکرد️
4.1
فلسفی شعر تنهایی خوددرمانی خلاقیتدردناک نفوذکلام زخمعاطفی این شعر، یادآور مفهوم 'کاتارسیس' است؛ رهایی از احس...