آنگاهکهقلممشکست ، شروعبهنوشتن کردم .
اماچهکسیمیدانستکهدستمرازخمی خواهد کرد؟
البتهقلبمراهمزخمیکرد ؛
قلبودستیکهدیگرجانِادامهدادن نداشتند . شایدآنقلمشکستهبهمنکمککرد ،
البتهاطمینانیندارماصلاً . امااگرآنزخمنبود ، زهر ِقلمدرخونمجارینمیشد .
دیگرنمیدانستمافکار ، گریههاوعذابهایم راکجاپیادهکنم .
البتهازابتداهمچنینجایینداشتهام .
اماپسازنفوذ ِزهر ِقلمتوانستممکانیبرای خالیکرد️
اماچهکسیمیدانستکهدستمرازخمی خواهد کرد؟
البتهقلبمراهمزخمیکرد ؛
قلبودستیکهدیگرجانِادامهدادن نداشتند . شایدآنقلمشکستهبهمنکمککرد ،
البتهاطمینانیندارماصلاً . امااگرآنزخمنبود ، زهر ِقلمدرخونمجارینمیشد .
دیگرنمیدانستمافکار ، گریههاوعذابهایم راکجاپیادهکنم .
البتهازابتداهمچنینجایینداشتهام .
اماپسازنفوذ ِزهر ِقلمتوانستممکانیبرای خالیکرد️
3.0
فلسفی شعر تنهایی زخمعاطفی خلاقیتدردناک خوددرمانیازطریقهنر نفوذزهر این شعر، به زیبایی مفهوم 'کاتارسیس' را به تصویر می...