شعر تنهایی؛ کسی نیست بغلم کند، بدنم پر از زخم پنجه:
آغوش فقط احساسی نیست: تماس پوستی ترشح اکسیتوسین را بالا و کورتیزول را پایین میآورد؛ پژوهشها حتی بهبود زخم و کاهش درد را با حمایت اجتماعی مرتبط دانستهاند. مغز نیز درد اجتماعی را تا حدی در مدارهای درد فیزیکی پردازش میکند؛ پس «زخم پنجه» و «بیبغلی» میتوانند یک ریشه داشته باشند. آغوش، مسکن است یا مرزِ بدن را از نو میسازد؟
راهکار:
این بیت، تنهایی را از جنس «نبود آغوش امن» میبیند، نه فقط نبود آدمها. زخمهای پنجه میتوانند ردِ چنگزدن به زندگی باشند؛ نشانهی بدنهایی که تا اینجا مقاومت کردهاند. اگر این تصویر را ادامه بدهی، مسیر طبیعیاش رسیدن به «ترمیم» است: جایی که پنجهها فقط زخم نمیزنند، بلکه جای بغل را پیدا میکنند.