هم جانی و هم جانانی ،
جانِ شیرینِ دلم
مثل نفس میمانی ...
من کویری پر اندوه و
تو لبریزِ بهار ،
بر دلِ تب زدهام
برفتر از بارانی ...
چه بگویم چه نه انگار
خبر داری از آن ،
از نگاهم همهی
حس مرا میخوانی ...
چشمِ بد دور
که دیوانهی لبخند توام ،
تو مرا در دلِ صد حادثه
میخندانی
#شـــعر️