در میانِ این همه شلوغی، من در سکوتی مرگبار غرق شدهام. انگار تمامِ رنگها از دنیا کشیده شدهاند و تنها چیزی که باقی مانده، خاکستریِ تکراریِ این تنهایی است. من دیگر از شکست خوردن نمیترسم، از تکرار شدن میترسم؛ از اینکه هر روز با لبخندی دروغین، این ویرانهی درونی را پنهان کنم. روحی که روزی پر از شور بود، حالا مثل یک زخمِ باز، با هر نفس درد میکند. دیگر کسی را نمیبینم، فقط سایههایی از گذشته را میبینم که هر بار مرا ب️
4.3
تنهایی غمگین تنهایی در شلوغی احساس پوچی ترس از تکرار لبخند دروغین مغز در سکوت مزمن، شبکه پیشفرض را بیشفعال میکند؛...