دلتنگ پروانه ای که روزی در وجودم پر میزد و حالا راه نفس کشیدنم رابسته؛
دلتنگ کسی که غصه نبودش زیبا تر از بودن دیگران است؛
دلتنگ کسی که دوست داشتنش در من تمام نمیشود؛
دلتنگ نوری که در تاریکی شب هایم آن را ستاره خود میپنداشتم،اما او هم نوری از دکل برق بود؛
او تنها کسی بود که میتوانست چاقو را در قلبم فرو کند و من بخاطر خونی شدن دست هایش از او عذر خواهی کنم
دیگر به تو فکر نمیکنم،گناه است چشم داشتن به مال دیگران.️