تنهایی واقعی: وقتی کسی رو نداری که براش از روزت بگی:
تنهایی فقط یک احساس نیست، یک زنگ خطر زیستی شبیه گرسنگی است. پژوهشها نشان میدهند طرد اجتماعی دقیقاً همان نواحی مغزی را فعال میکند که درد فیزیکی. نیاز به تعریف کردن روزمرگی، ریشه در «اشتراکگذاری تجربه» دارد که به تثبیت حافظه و تنظیم هیجانی کمک میکند. بدون شنونده، شبکهٔ حالت پیشفرض مغز بیشفعال میماند و استرس را بالا میبرد. این حس، مکانیسم بقای مغز برای هشدار فقدان همتنظیمی است.
راهکار:
این حس تنهایی در واقع دعوتی است برای اینکه خودت بهترین شنوندهٔ خودت بشوی. دفترچهای بردار و شروع کن به نوشتن روزانهات برای خودت. نوشتن بار عاطفی را تخلیه میکند و الگوهای فکریات را آشکار میسازد. گاهی گوش دادن به خود، عمیقترین شکل ارتباط است.