مثل این است که گرگی سگ چوپان بشود
هرکجا هُدهُد دانا برود کنج قفس
جغد ویرانه نشین مرشد مرغان بشود
سرزمینی که در آن قحط شود آزادی
گرچه دیوار ندارد خودِ زندان بشود
باغبانی که به نجار دهد باغش را
فصلهایش همه همرنگ زمستان بشود
ناخدا دلخوش این آبی آرام نباش!
وای از آن لحظه که هنگامهی طوفان بشود
️