«یک چند در این دامگهِ خاکی،
من، کوچهها را گشتم، شب را،
اما دریاچه را،
با دستهای خالی، بدرود گفتم»
- خیام، سهراب، شاملو️
من، کوچهها را گشتم، شب را،
اما دریاچه را،
با دستهای خالی، بدرود گفتم»
- خیام، سهراب، شاملو️
3.0
غمگین شعر دستهای خالی شعر نو حسرت دریاچه کوچههای شب مغز ما برای ناتمامها بیشتر از تمامشدهها وزن قائ...