باید چه کنم من تو بگو جان و جهانم!
دلتنگم و دور از تو مرا حال خوشی نیست
‹ باور بکن از دوری تو رو به خزانم . . ›
تب کرده به یادت دل دیوانه دوباره،
اسمت شده ای جان و دلم ورد زبانم،
هر خاطره ای از تو به جانم زده دردی
اینبار مرا می کشد این غم به گمانم:)
باید چه کنم با غم و دلتنگی و حسرت؟
ای کاش خودم را به تو امشب برسانم!
گفتم بشوم در سفر از فکر تو غافل
دیوانه ترم کرد سفر... در فورانم️