غرق شدن در خود؛ چرا حس میکنم هیچجا نیستم؟:
در روانشناسی شناختی، شبکه حالت پیشفرض مغز هنگام خیالپردازی و خودارجاعی فعال میشود؛ جالب اینکه هرچه بیشتر در خود فرو بروی، سیگنالهای بدنی و محیطی ضعیفتر پردازش میشوند و مغز «مکان» را از ترکیب همین سیگنالها میسازد. برای همین ممکن است عیناً حس کنی هیچجا نیستی. از منظر پدیدارشناسی، «اینجا» فقط یک نقطه فیزیکی نیست، یک تجربهٔ حسی است. اگر حذفش کنی، فقط راویِ بدون صحنه میمانی. پرسش تیز: آیا این نبودن در مکان، نوعی غیاب است یا اوج حضور در یک فضای درونی؟
راهکار:
این جمله مرز بین مراقبه و انزوا را نشان میدهد؛ نسخهٔ سالماش «حضور در خود» است که با تماس حسی با محیط همراه میشود، نه غیبت از جهان.