گیر کردن در زمستان درونی وقتی بهار و تابستان تمام شدهاند:
مغز انسان گذر زمان را با تراکم خاطرات جدید اندازه میگیرد، نه با تقویم. وقتی دچار انجماد هیجانی میشوی، هیپوکامپ از ثبت تجربههای تازه دست میکشد و به همین دلیل بهار و تابستان مثل یک فیلم تندگذشته میشوند؛ اما زمستانِ درونی با فعالسازی مداوم آمیگدال و ترشح نوراپینفرین، هر روز را به شکل حلقهٔ تکرار ثبت میکند. نتیجهٔ عصبیاش این است: زمانِ بیرون میدود، زمانِ درون یخ میزند. این همان مکانیسمی است که در اختلال افسردگی فصلی و سوگ طولانی دیده میشود.
راهکار:
زمستان لعنتی درونت یک خط زمانی موازی نیست؛ پژواک لحظهای است که هنوز برایش سوگواری نکردهای. تا آن صحنه روایت نشود، تقویم بیرونی هرچه جلو برود، ساعت درونی تو همانجا میایستد.