از دست دادن خودم؛ بزرگتر از فاصله گرفتن از آدمها:
در علوم اعصاب، «خود» یک ناحیه ثابت در مغز نیست؛ یک پیشگویِ توهمی است که هر لحظه از خاطرات بازسازی میشود. وقتی میگویی «خودم را گم کردم»، در واقع فقط روایتی را گم کردهای که مغزت برای بقا ساخته بود. در اختلال مسخ شخصیت هم فرد احساس میکند تماشاگر زندگی خودش است؛ یعنی «از دست دادن خود» بیشتر یک احساس است تا یک رخداد عینی. حالا این پرسش جدیتر میشود: کدام نسخه از تو را باید از نو روایت کرد؟
راهکار:
پرسش بعدی میتواند این باشد: چه بخشی از خودم را میخواهم دوباره بسازم؟ سپس سه عادت کوچکِ از دست رفته را که زمانی برایت معنا داشتند، بنویس.