عکسی قدیمی را از قفسه بیرون کشیدم، در وهله ی نخست خودم را بازنشناختم، بعد واقف شدم که چقدر از آن آدم دور شده ام. چه تبسم ها و خنده هایی که تا الان از من فرار کرده بودند. چه یادمان هایی که در مغزم خاک خورده بودند...
عجب آدمی، که روزی آن بودم و هم اینک قادر به نیل به آن نیستم؛
چقدر از خویش دور هستم اما نزدیک...
و چه آدم هایی که به من نزدیکند، اما دور...
گویا که عکس همان عکس است و آدم ها همان آدم ها...️
عجب آدمی، که روزی آن بودم و هم اینک قادر به نیل به آن نیستم؛
چقدر از خویش دور هستم اما نزدیک...
و چه آدم هایی که به من نزدیکند، اما دور...
گویا که عکس همان عکس است و آدم ها همان آدم ها...️
4.2
غمگین فلسفی دلتنگی برای گذشته فاصله از خود نوستالژی و خاطره عکس قدیمی حافظهٔ ما آرشیو نیست؛ هر بار به یادآوردن، خاطره را...