کدام تنهایی عمیقتر است: انزوا یا جستجوی بیپایان؟:
در روانشناسی، «تنهایی اگزیستانسیال» یک حالت جهانی است، اما رفتار مرد در متن، نمونه کلاسیک «عشق انتقالی» فروید است: جستجوی تصویر یک «عشق اول» گمشده در افراد جدید، که محکوم به شکست است. دختر نیز ممکن است در دام «اجتناب دلبستگی» گرفتار شده باشد. سوال اینجاست: آیا هر دو در حال تکرار یک الگوی ناخودآگاه اما متضاد هستند؟
راهکار:
این متن یک پرسش فلسفی و شاعرانه است، نه یک مشکل عملی که نیاز به راهحل داشته باشد. شاید بتوان آن را با نگاهی از فلسفه اگزیستانسیالیست بازخوانی کرد: تنهاییِ انتخابِ «نه» گفتنِ دختر، ریشه در آزادی و مسئولیت دارد، در حالی که تنهاییِ مرد، ناشی از فرار از همان آزادی و در جستجوی «شیء» گمشده است. هر دو، صورتهای مختلف رنج ناشی از آگاهی انسان هستند.