《شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک؟!
من به این چاره بی چاره، دچارم هرشب...
شده در جمع بخندی، در دلت غم باشد؟
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم...
شده آیا به کلنجار نشینی که چه شد؟
من به این درد پر ابهام، دچارم هرشب...
شده آیا وسط خنده خود بغض کنی؟
نتوانی به کسی، جز به خودت تکیه کنی؟
شده آن کس که ز جان دوست ترش میدانی
بی وفا باشد و آتش به جهانت بزند؟
️
من به این چاره بی چاره، دچارم هرشب...
شده در جمع بخندی، در دلت غم باشد؟
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم...
شده آیا به کلنجار نشینی که چه شد؟
من به این درد پر ابهام، دچارم هرشب...
شده آیا وسط خنده خود بغض کنی؟
نتوانی به کسی، جز به خودت تکیه کنی؟
شده آن کس که ز جان دوست ترش میدانی
بی وفا باشد و آتش به جهانت بزند؟
️
4.5
غمگین تنهایی کنار آمدن با تنهایی درد عاطفی مبهم شادی ساختگی بی وفایی عشق در روانشناسی، «غم مثبت» یا «نوستالژی تلخ-شیرین» وج...