دوست داشتن با تمام ذرات بدن؛ وقتی جسم هم عشق را میخواهد:
از منظر علوم اعصاب، عشق و هوس دو سیستم جدا در مغزند: دوپامین میل میسازد و اکسیتوسین دلبستگی. وقتی میگویی «همهی ذرات تنم او را میخواست»، داری از فعال شدن مدار پاداش و «گرسنگی گیرندهای» حرف میزنی که شبیه وابستگی جسمی به یک ماده است، نه فقط رمانتیسم. بدن عاشق، همان مسیر شیمیایی اعتیاد را طی میکند؛ به همین دلیل «خواستن» گاهی از «دوست داشتن» پیشی میگیرد. آیا تا به حال فکر کردهای که این خواستن، چقدر از ارادهات بیرون است؟
راهکار:
این جمله را میتوان از یک ابراز احساس ساده به «بیانیهی یکپارچگی ذهن و بدن» تبدیل کرد. عشق وقتی به «ذرات تن» میرسد، دیگر یک خاطره نیست؛ یک نیاز زیستی میشود. بنویس که آن خواستن، بعد از جدایی یا نزدیکی، به چه حسی تبدیل شد؟ همین چرخش، متن را از تغزل به روایت انسانی نزدیکتر میکند.