جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

داستان پادشاه و نگهبان

1 پست
متن های داستان پادشاه و نگهبان / بهترین متن داستان پادشاه و نگهبان [پیشنهادی]
همه فیلتر
همه زبان
بهترین ترتیب
پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:
سردت نیست؟
گفت عادت دارم
گفت : میگویم برایت لباس گرم بیاورند
و فراموش کرد...
صبح جنازه نگهبان را دیدند
روی دیوار نوشته بود
به سرما عادت داشتم
اما وعده ی لباس گرمت
مرا از پای درآورد!
مواظب وعده هایمان باشیم رفقا...️
-
فلسفی روانشناسی وعده های توخالی شکستن قول اثر امید و انتظار داستان پادشاه و نگهبان
در روانشناسی به این وضعیت «اثر وعده‌ی شکسته» می‌گو...

حکایت پادشاه و نگهبان؛ وقتی وعده لباس گرم کشنده می‌شود:

در روانشناسی به این وضعیت «اثر وعده‌ی شکسته» می‌گویند؛ انتظارِ آسایش، مدار بقا را به مدار انتظار تغییر می‌دهد. وقتی بدن در سرما فقط باید مقاومت کند، کورتیزول و آدرنالین را بالا نگه می‌دارد، اما امید به گرما آن سیستم اضطراری را خاموش می‌کند و سوخت‌وساز پایه افت می‌کند. آزمایش‌های «درماندگی آموخته‌شده» نشان داده موجوداتی که انتظار راه‌حل دارند، اگر راه‌حل حذف شود، سریع‌تر از آن‌هایی که از ابتدا راه‌حلی نداشتند فرو می‌پاشند.

راهکار:

این روایت را می‌شود از دریچه‌ی «انتظار و فروپاشی» دید: آدم‌ها اغلب نه به خاطر خود سختی، بلکه به خاطر امیدی که به تغییر شرایط بسته‌اند از پا می‌افتند. وقتی ذهن روی رسیدن کمک حساب باز می‌کند، تحملش برای شرایط فعلی به شدت کم می‌شود؛ چون دیگر در حالت مقاومت نیست، در حالت انتظار است.

مشابه ها