دلتنگی اسیری که کسی منتظرش نیست:
در روانشناسی به این پدیده «درماندگی آموختهشده» میگویند: وقتی موجود زنده پس از تلاشهای مکرر و بینتیجه، باور میکند که تغییر ممکن نیست، حتی اگر راه فرار باز باشد. آزمایش کلاسیک سلیگمن روی سگها نشان داد که آنها بعد از شوکهای غیرقابل کنترل، حتی وقتی درِ قفس باز بود، دراز میکشیدند. آیا این اسیر، قربانی فقدان «چشمبهراه» نبوده یا زندانیِ ذهن خودش؟
راهکار:
این متن را میتوان بهعنوان تمثیلی از روابطی reinterpret کرد که در آن یک طرف به دلیل نداشتن انگیزه بیرونی، حتی فرصت رهایی را هم رها میکند. شاید پرسش عمیقتر این باشد: آیا منتظر ماندن دیگران شرط ضروری برای زیستن است؟