- توی صفحهی آخر دفتر خاطراتش نوشته بود : « بعدِ تو ، من جای خالیتو تو قلبم به هیچکس ندادم ؛ نه برای اینکه امید داشتهباشم یه روز برگردی . . فقط برای اینکه میترسم بازم کسی رو قد تو دوس داشته باشم : )! »️
حس تعلق نداشتن داره از درون نابودم میکنه. تعلق نداشتن به این خانواده، تعلق نداشتن به هر جمعی، تعلق نداشتن به دوستام، تعلق نداشتن به هر محیطی پامو توش میذارم، تعلق نداشتن به کره ی زمین، تعلق نداشتن به این دنیا. انگار واقعا جای اشتباهی به دنیا اومدم یا اشتباهی تناسخ پیدا کردم. وگرنه این همه نداشتن اشتیاق، حال نکردن با آدما و درک نکردن کارایی که انجام میدن، کلافه شدن از حرفای سطحیشون و حال نکردن با هیچ چیزی بجز تنهای️
چه فایدهای دارد نگرانِ من باشی ولی از من دفاع نکنی؟ خیلی دوستم داشته باشی، اما من را نفهمی؟ جای خالیام را حس کنی، اما سراغم را نگیری؟ چه فایدهای دارد در میان داراییهایِ تو باشم اما مهمترینِ آنها نباشم؟
اگه با دختري رابطه داري كه پدر و مادر سختگير داره اما همچنان راهي پيدا ميكنه كه بياد بيرون با تو قدم بزنه، باهات حرف بزنه، كافه بريد و … قدر اون دخترو بدون چون دارو ندار زندگيشو به خطر ميندازه بخاطر تو!🌚😶🌫️️