شاید به دلت رحم بیفتد، و بمانی
هر بیت مرا یاد تو بر دل گره افتاد
گفتم که تو آن مایه ی آرامش جانی
وزن غزلم گاه پریشان شد و بگریخت
تا زلف سپردی به همان باد خزانی
صد غمزه به پیچ و خم ابروی تو دیدم
گفتم که خریدارم و هر چند گرانی
حالم همه از دوری تو خوب خراب است
خود زین همه ویرانی من در جریانی
شبها من و تنهایی و شعری ز تو عریان
رسوا شود این پنجره گر پرده "درانی"🥺🥺️