فنجان چپه شد یک دم
از دست من بیمار
انگشت خود آوردم
کردم همگی سیخش
تا بهر تو برچینم
یک شاخه گل تبدار
در دست تو نسپرده
تو داد زدی ای وای
گفتی ک بکش بیرون
از ناخن من این خار
چون پرده ب بالا رفت
تو داد زدی در دم
بیرون همه روشن هست
از نور چراغ انگار
گفتم ک برو آنور
برگرد و بکش پایین
آن پنجره آن پرده
کین نور دهد آزار
آن شب، شب خوبی بود
هی کردم و هی دادی
من گریه برای تو
تو عشق به این دلدار️
از دست من بیمار
انگشت خود آوردم
کردم همگی سیخش
تا بهر تو برچینم
یک شاخه گل تبدار
در دست تو نسپرده
تو داد زدی ای وای
گفتی ک بکش بیرون
از ناخن من این خار
چون پرده ب بالا رفت
تو داد زدی در دم
بیرون همه روشن هست
از نور چراغ انگار
گفتم ک برو آنور
برگرد و بکش پایین
آن پنجره آن پرده
کین نور دهد آزار
آن شب، شب خوبی بود
هی کردم و هی دادی
من گریه برای تو
تو عشق به این دلدار️
4.0
ایرج میرزا