بهیاد توم
ای خاق دستان ظریف مادرم
و ای خلق کننده استواری پدرم
منم آن بنده ی حغیرت
این دفعه درخواستی دارم
برای پدر و مادرم
من فرزندم و وقت تلف کن
حیف ک کودکم و خامم
نمی دانم آنچه را ک پدرمیگوید
چ زمان حرص کنم درختان باغم را
چ زمان بزنم فریاد غرورم را
چ زمان لبخند بزم ب روی غیر آشنا
کی ببوسم دامن مادرم را
کی بمالم شانه ی خسته پدرم را
دگر بماند ک دگر وقت گذر کردن نیس
ک باید بیدار شوم(m. S) ️