میگه: زیرآبی نرفتی شده. چرا لباسات خیس پس دروغ بود داداشمی دروغ بود دوست دارم روی تنم از همتون جای کارد و گوله دام دروغ بود پشت همیم افتادیم به جون هم که اگه غمخوار منی چرا خارت توی پامن
نمیدانم چه شد اما شبی میان افکارم گمش کردم و دیگر خبری از عشق او و رد پایش در قلبم پیدا نشد...باور کرده بودم که همه چیز دروغ بوده است و آنچنان خودم را قانع کردم که دیگر نمیشناختمش که هیچ نمی خواستمش اورا که گمان میکردم با دیگران فرق دارد و آنچنان میپرستیدمش که خدا بُهت زده نگاهم میکرد...! ️