استوری هام خطاب به تو نیس ولی اگه کفشه اندازه بپوشش سیندرلا 👣👠️
4.2
تیکه دار روانشناسی کنایه روانشناسی ارتباط پیام غیرمستقیم تعاملات اجتماعی این عبارت به شکلی هوشمندانه از روانشناسی کنایه و ت...
-کار شمام به ما میفته طوری نی✨️✅️🎀💘💃🦥😔😂🤝🤭️
4.2
تیکه دار شیطنت وابستگی متقابل ضربالمثل فارسی تعاملات اجتماعی انتظار متقابل عبارت «کار شمام به ما میفته» فراتر از یک جمله ساده...
همه مثل همدیگن مخصوصا وقتی
پای منفعتشون وسط باشه . . . !🚶🏻♀
️
4.6
روانشناسی تیکه دار انگیزه انسانی روانشناسی اجتماعی خودخواهی تعاملات اجتماعی این جمله، گمانهزنی درباره انگیزههای انسانی را در...
²⁶ برای کسایی که لیاقطشو دارن🦋💤👋🏻🤓🗿️
4.4
تیکه دار روانشناسی لیاقت خودباوری ارزشگذاری تعاملات اجتماعی این عبارت، که اغلب به عنوان یک شوخی یا خودنمایی تف...
مشابه ها
*یه چیزی میگم بین خودمون بمونه انصافا
اولین باری که رفتم خواستگاری انقدر استرس داشتم از دختره پرسیدم: شما مجردید؟ ☺️
اونم انقدر هول شد گفت : بله😌🙂
ده دقیقه به گلای فرش خیره شده بودیم، من نفس نمیکشیدم 😜😜😁😂
️
اولین باری که رفتم خواستگاری انقدر استرس داشتم از دختره پرسیدم: شما مجردید؟ ☺️
اونم انقدر هول شد گفت : بله😌🙂
ده دقیقه به گلای فرش خیره شده بودیم، من نفس نمیکشیدم 😜😜😁😂
️
3.8
طنز رفاقتی استرس خواستگاری تعاملات اجتماعی خاطره این خاطرهی بامزه، پدیدهی روانشناختی «فریز» (Fre...
کَلکَل کردن راه برقراری ارتباطمه،بخدا ازت بدم نمیاد.️
3.2
روانشناسی رفاقتی سوءتفاهم تعاملات اجتماعی ابراز علاقه سبک ارتباطی گاهی اوقات، مرز بین شوخی و جدیت در ارتباطات نامشخص...
یه پسره تو فالوورام هست شبیه اشتباه بعدیمه 😂😍️
4.2
ᴹᵃʸᵇᵉ ʲᵘˢᵗ ᵃ ʲᵒᵏᵉ☠️😂
این جمله نمونهای جذاب از کاربرد طنز خودکاهنده در ...
رمان تهکوک" پارت 15" ( شکوفه های بارانی )
جیمین:دارم باهات حرف میزنم.
یونگی از آشپزخونه رفت بیرون
یونگی:ولی من با تو حرفی ندارم.
جیمینم افتاد دنبالش.
جیمین:تو مهمی؟
یونگی:نیستم؟
جیمین:نه
یونگی نشست رو مبل جیمینم نشست کنارش زل زد بهش.
️
جیمین:دارم باهات حرف میزنم.
یونگی از آشپزخونه رفت بیرون
یونگی:ولی من با تو حرفی ندارم.
جیمینم افتاد دنبالش.
جیمین:تو مهمی؟
یونگی:نیستم؟
جیمین:نه
یونگی نشست رو مبل جیمینم نشست کنارش زل زد بهش.
️
1.9
عاشقانه رفاقتی روابط عاطفی ارتباطات کلامی زبان بدن تعاملات اجتماعی در این قسمت از رمان تهکوک، نویسنده به ظرافت به اهم...
رمانتهکوک"پارت18" ( شکوفه های بارانی )
_به حرف یونگی
جیمین:بی ادب
_خب واقعا هم کرمی دیگه!
بلند شد وایساد
جیمین:پسره ی...
دوییدم سمت اتاق، اونم دویید دنبالم. سریع رفتم تو اتاق درو بستم نشستم پشت در.
جیمین:یااا بیا درو باز کنا!
_نمیخوام
جیمین:خودمو باز میکنما!
یونگی:جیمین ولش کن دیگه حالا
که گوشیم زنگ خورد.
️
_به حرف یونگی
جیمین:بی ادب
_خب واقعا هم کرمی دیگه!
بلند شد وایساد
جیمین:پسره ی...
دوییدم سمت اتاق، اونم دویید دنبالم. سریع رفتم تو اتاق درو بستم نشستم پشت در.
جیمین:یااا بیا درو باز کنا!
_نمیخوام
جیمین:خودمو باز میکنما!
یونگی:جیمین ولش کن دیگه حالا
که گوشیم زنگ خورد.
️
1.5
رفاقتی شیطنت تعاملات اجتماعی روابط دوستانه بازیگوشی تاو داستان این قطعه کوتاه، نمونهای از تعاملات صمیمانه و بازی...
رمانتهکوک"پارت5" ( شکوفه های بارانی )
یونگی با نگاهی به جیمین، سری تکون داد:
یونگی: جیمین! همیشه همینجوری میای وسط کارم؟
جیمین با بیخیالی خندید و به سمت جونگکوک و تهیونگ رفت:
جیمین: خب، این کارا رو میشه بعداً هم انجام داد. ولی دیدن نقاشیهای جونگکوک خیلی مهمه!
تهیونگ که تا حالا از فضایی که بین یونگی و جیمین بود حس خوبی نداشت، زیرچشمی بهشون نگاه کرد. انگار یه رابطهی پیچیده و پنهانی بین این دو وجود داشت.
️
یونگی با نگاهی به جیمین، سری تکون داد:
یونگی: جیمین! همیشه همینجوری میای وسط کارم؟
جیمین با بیخیالی خندید و به سمت جونگکوک و تهیونگ رفت:
جیمین: خب، این کارا رو میشه بعداً هم انجام داد. ولی دیدن نقاشیهای جونگکوک خیلی مهمه!
تهیونگ که تا حالا از فضایی که بین یونگی و جیمین بود حس خوبی نداشت، زیرچشمی بهشون نگاه کرد. انگار یه رابطهی پیچیده و پنهانی بین این دو وجود داشت.
️
1.5
رفاقتی فانتزی و تخیلی روابط پنهان تعاملات اجتماعی رمانتهکوک تاورمان در این قسمت از "رمانتهکوک"، نویسنده به طرز ماهران...
رمانتهکوک"پارت6" ( شکوفه های بارانی )
جیمین:من تاحالا ندیدمت میشه بپرسیم کی هستی؟
یونگی: آه جونگ کوک حداقل ۲ بار گفت این سردبیر مجله های هنریه. بگذریم. جونگکوک، وقتت با این نقاشیها تموم شد. بیا بریم.
نگاهی به تهیونگ کردم، لبخند زدم
_اگه مشکلی نیست میشه شمارتو بدی تا هروقت کاری نداشتم باهم درمورد مجله صحبت کنیم؟️
جیمین:من تاحالا ندیدمت میشه بپرسیم کی هستی؟
یونگی: آه جونگ کوک حداقل ۲ بار گفت این سردبیر مجله های هنریه. بگذریم. جونگکوک، وقتت با این نقاشیها تموم شد. بیا بریم.
نگاهی به تهیونگ کردم، لبخند زدم
_اگه مشکلی نیست میشه شمارتو بدی تا هروقت کاری نداشتم باهم درمورد مجله صحبت کنیم؟️
1.3
عاشقانه هنری تعاملات اجتماعی شروع رابطه تاورمان مجله هنری در این قسمت از رمان، شاهد یک شروع ظریف برای ایجاد ...