رمانتهکوک"پارت5" ( شکوفه های بارانی )
یونگی با نگاهی به جیمین، سری تکون داد:
یونگی: جیمین! همیشه همینجوری میای وسط کارم؟
جیمین با بیخیالی خندید و به سمت جونگکوک و تهیونگ رفت:
جیمین: خب، این کارا رو میشه بعداً هم انجام داد. ولی دیدن نقاشیهای جونگکوک خیلی مهمه!
تهیونگ که تا حالا از فضایی که بین یونگی و جیمین بود حس خوبی نداشت، زیرچشمی بهشون نگاه کرد. انگار یه رابطهی پیچیده و پنهانی بین این دو وجود داشت.
️
یونگی با نگاهی به جیمین، سری تکون داد:
یونگی: جیمین! همیشه همینجوری میای وسط کارم؟
جیمین با بیخیالی خندید و به سمت جونگکوک و تهیونگ رفت:
جیمین: خب، این کارا رو میشه بعداً هم انجام داد. ولی دیدن نقاشیهای جونگکوک خیلی مهمه!
تهیونگ که تا حالا از فضایی که بین یونگی و جیمین بود حس خوبی نداشت، زیرچشمی بهشون نگاه کرد. انگار یه رابطهی پیچیده و پنهانی بین این دو وجود داشت.
️
2.0
رفاقتی فانتزی و تخیلی روابط پنهان تعاملات اجتماعی رمانتهکوک تاورمان در این قسمت از "رمانتهکوک"، نویسنده به طرز ماهران...