گمان میکردم که دوستم دارد حتی اگر در تاریکی غرق باشم روز ها پی در پی گذشت و نگفت نگفت آنچه در قلبش میگذرد را تا رسید آن روز شوم... روزی که بعد از آن او را نداشتم شاید اگر میگفت باهم حلش میکردیم اما نگفت ..... گفت ولی روز که دیگر نداشتمش من عاشقانه دوستش داشتم و او کسه دیگری را دوست داشت گفت تمامش را گفت گفت دیگر دوستت ندارم دیگر نمیخوامت رفت و ندید ندید ناله های سوزناک ام بر اثر تیر حرفاش رفت و حالا من دلتنگ دلبر️
صد ها بار گفتمت ای جان من عاشقانه دوستت دارم باور نکردی زمزمه های عاشقانه ام را گفتی من هم مانند دیگرانم تمامی سخنانم پوچ تو خالیست حالا که رفتی..... دیگر من سابق به وجود نیامد نیمه ای از خود را انگار گم کرده ام قبل از رفتنت با دست گل آمده بودم پیشوازت..... کدام دیوانه ای پیشواز زندگی اش میرود که من می روم...... نشنیدم.... زمزمه های مردمان را که گفتند نگو و نخر من ساده را باش گفتم عشقم را می گویم و خلاص.. آری️