بچه که بودیم، وقتی یهویی برقامون میرفت، بابامون هرجای خونه که بود داد میزد: «نترسیدا، من اینجام.»
الان توی جایی از زندگیم دلم یکی رو میخواد که وسط این تاریکیهای زندگی،
اونجایی که هیچ نور امیدی وجود نداره، یهو داد بزنه بگه: «نترسیا، من اینجام…»
[Amir]️
الان توی جایی از زندگیم دلم یکی رو میخواد که وسط این تاریکیهای زندگی،
اونجایی که هیچ نور امیدی وجود نداره، یهو داد بزنه بگه: «نترسیا، من اینجام…»
[Amir]️
4.5
فلسفی تنهایی امنیت عاطفی تاریکی وجود امیدواری نیاز به همراهی امیر با اشاره به خاطرهای از کودکی، به نیاز عمیق ا...