چشمانم را باز کردم و دیگر نداشتمش؛ تحمل نبودنش:
مغز برای محافظت از ما، خبر فقدان را تکهتکه تحویل میدهد؛ برای همین است که گاهی تا مدتی عادی زندگی میکنیم و یک روز ناگهان «بیدار میشویم» و میفهمیم او نیست. پژوهشهای عصبشناسی نشان دادهاند طرد عاطفی دقیقاً همان نواحی از مغز را فعال میکند که درد فیزیکی را فعال میکنند؛ یعنی قلب شکسته فقط استعاره نیست. آیا میشود به مغز یاد داد این درد را بدون فروپاشی پردازش کند؟
راهکار:
این متن لحظهی «آگاهی از فقدان» را روایت میکند؛ همان نقطهای که وابستگی خودش را برملا میکند. زیرورو شدن زندگی میتواند شروع بازسازی باشد، نه فقط ویرانی؛ اینجا در واقع آدمی ناگهان با حقیقتی مواجه میشود که همیشه وجود داشته است.