زخم ایران: اشکهایی که بر تاریخ سرگردانند:
در روانشناسی اعصاب، وقتی درد از آستانهی تحمل هیجانی فراتر میرود، آمیگدال مغز نمیتواند آن را به یک خاطره یا مکان مشخص متصل کند. نتیجه، حالتی است به نام «فقدان بینشان» که در آن اشکها بیهدف جاری میشوند. برای مغز، یک فاجعهی ملی مانند یک هزارتوی عاطفی است که هیچ نقطهی پایان مشخصی ندارد. جالب اینجاست که بر اساس پژوهشی در دانشگاه ییل، اشکهای ناشی از داغ جمعی، ترکیب شیمیایی متفاوتی نسبت به اشکهای غم شخصی دارند. آیا رنجهای تاریخی، کد ژنتیکی یک ملت را بازنویسی میکنند؟
راهکار:
داغی که نام ندارد، در روانشناسی «سوگ مبهم» خوانده میشود؛ جایی که فقدان آنقدر بزرگ است که ذهن برای بقا، آن را چندپاره میکند. غم ملی تو، درست مثل درخت زخمی، مادهای تلخ و در عین حال محافظ ترشح میکند که نسلهای بعد را در برابر تندبادها سختتر میسازد.