شعری درباره پشیمانی و ترس از دیر شدن عشق:
مغز انسان در «زیانگریزی» فقط ضررهای قطعی را نمیسنجد؛ ضررهای احتمالیِ آینده را هم با همان مدارهای درد فیزیکی پردازش میکند. پژوهشهای عصبشناختی نشان دادهاند تصورِ «فرصتی که ممکن است از دست برود» گاهی از خود تجربهی از دست دادن هم اضطرابزاتر است. این بیت در واقع پیشبینیِ یک خطای شناختی است: ترس از «نخواهم شد» میتواند همان «نشدن» را محقق کند. آیا خودِ ترس، سرنوشت را مینویسد؟
راهکار:
این بیت را میتوان از زاویهی «امیدِ پنهان» هم خواند: اگر ترس از «نشدن» هست، یعنی «خواستن» هنوز زنده است. همین تنش بین آرزو و واقعیت، شعر را به آینهی آدمهایی تبدیل میکند که دلشان از تجربهی دیر رسیدن خون است.