فرار از گذشته با کسی که خود بخشی از آن است:
اینجا یک حقیقت شگفتانگیز روانشناسی هست: مغز ما برای «پردازش» ترومای حلنشده، ناخودآگاه همان الگوی آسیبزا را بازتولید میکند تا شاید این بار کنترلش کند. به این میگویند «اجبار به تکرار». یعنی جستجوی رهایی در آغوش عامل درد، سازوکار بقای ذهن است نه حماقت. سؤال تلخ اینجاست: آیا میشود بدون شکستن دایره، از آن بیرون آمد؟
راهکار:
این پارادوکس روانشناختی یادآور «اجبار به تکرار» فروید است: ناخودآگاه ما را به سوی موقعیتهای آشنا میکشاند حتی اگر تلخ باشند. شاید تأمل روی این پرسش کمککننده باشد: چه ویژگیای در آن فرد، دقیقاً همان زخم کهنه را فعال میکند؟