ادامه : ارزوی محال خود را با روشنی اما تار بدست ار .
قسمت سوم :
هی روزگار دیدی ، دیدی که بالاخره با مرگم توانستم خود را به ارزوی محال خود برسانم من در زمان زیستن در پیشگاه تو خواسته هایی را داشته ام اما تو انان را بر من مضر خوانده ای ؛ اما مرگ ان زیان تورا کوچک میشمارد و با قدم هیبی به سراغ من خواهد امد.
ادامه دارد .......... :):️
قسمت سوم :
هی روزگار دیدی ، دیدی که بالاخره با مرگم توانستم خود را به ارزوی محال خود برسانم من در زمان زیستن در پیشگاه تو خواسته هایی را داشته ام اما تو انان را بر من مضر خوانده ای ؛ اما مرگ ان زیان تورا کوچک میشمارد و با قدم هیبی به سراغ من خواهد امد.
ادامه دارد .......... :):️
1.0
تنهایی فلسفی مرگاندیشی ارادهی محال فلسفه وجودی تقابل زندگی مرگ نویسنده، با زبانی شاعرانه، به تقابل زندگی و مرگ و ...