ادامه : ارزوی محال خود را با روشنی اما تار بدست ار
هی روزگار دیدی ، دیدی که بالاخره با مرگم توانستم خود را به ارزوی محال خود برسانم من در زمان زیستن در پیشگاه تو خواسته هایی را داشته ام اما تو انان را بر من مضر خوانده ای ؛ اما مرگ ان زیان تورا کوچک میشمارد و با قدم هیبی به سراغ من خواهد امد.
ادامه دارد .......... :):️
هی روزگار دیدی ، دیدی که بالاخره با مرگم توانستم خود را به ارزوی محال خود برسانم من در زمان زیستن در پیشگاه تو خواسته هایی را داشته ام اما تو انان را بر من مضر خوانده ای ؛ اما مرگ ان زیان تورا کوچک میشمارد و با قدم هیبی به سراغ من خواهد امد.
ادامه دارد .......... :):️
1.7
فلسفی تنهایی مرگاندیشی ناامیدی تامل ارادهی محال این نوشته، یادآور فلسفهی اگزیستانسیالیسم است که ب...