میگه که... .
شبی دختری ... با اهنگی تابناک در کوچه های خیابان در حوالیه ۸ شب قدم میگذاشت ...
اهنگ گویایه احساسات او بود ... ناگهان صدایی به گوشش خورد ... صدایی اشنا ... صدای پدرش ... که در هنگامی که بغض دشات به دختر خویش گفتم مطمعا باش خوبم ...
دختر بغضش ترکید و شروع کرد به گریه کردن ... انگار ان شب بود که او گریه ی واقعیش که پشت تمام خنده هایش بود را نمایان کرد ... ان شب اشک هایش توان فریاد زدن را از لو گرفته بودند️
شبی دختری ... با اهنگی تابناک در کوچه های خیابان در حوالیه ۸ شب قدم میگذاشت ...
اهنگ گویایه احساسات او بود ... ناگهان صدایی به گوشش خورد ... صدایی اشنا ... صدای پدرش ... که در هنگامی که بغض دشات به دختر خویش گفتم مطمعا باش خوبم ...
دختر بغضش ترکید و شروع کرد به گریه کردن ... انگار ان شب بود که او گریه ی واقعیش که پشت تمام خنده هایش بود را نمایان کرد ... ان شب اشک هایش توان فریاد زدن را از لو گرفته بودند️
1.0
روانشناسی تنهایی احساسات پنهان مکانیزم های دفاعی ارتباط عاطفی تاورابطه پدر و دختر این متن کوتاه، به زیبایی مکانیسمهای دفاعی روانی ر...