به طبیعت میرفت؛ به جنگل، به کوه، به دریا، به کویر.
شوقی خاص در چشمانش موج میزد، انگار هر بار کسی چشمبهراهش بود.
بله، بود… «آرامش».
چیزی که شلوغی شهر هرگز به او نمیداد؛
چیزی که آدمها همیشه از او میگرفتند.
بله، تو را به خاطر دارم…
هرگاه از چیزی آزردهخاطر میشدی، زمانت را به من اختصاص میدادی.
مرا به صرف چای و نبردی شیرین به نام شطرنج دعوت میکردی.
برنده تو بودی،
اما من،
ثانیهبهثانیه از باختن به تو لذت میبردم️
شوقی خاص در چشمانش موج میزد، انگار هر بار کسی چشمبهراهش بود.
بله، بود… «آرامش».
چیزی که شلوغی شهر هرگز به او نمیداد؛
چیزی که آدمها همیشه از او میگرفتند.
بله، تو را به خاطر دارم…
هرگاه از چیزی آزردهخاطر میشدی، زمانت را به من اختصاص میدادی.
مرا به صرف چای و نبردی شیرین به نام شطرنج دعوت میکردی.
برنده تو بودی،
اما من،
ثانیهبهثانیه از باختن به تو لذت میبردم️
3.7
رفاقتی گردشگری آرامش در طبیعت شطرنج و دوستی خاطره از گذشته تحقیقات علوم اعصاب نشان میدهد که طبیعت (جنگل، کوه...