تناقض دروغگو: نفرت از دروغ یا توجیه آن؟:
در روانشناسی، این پدیده «ناهماهنگی شناختی» است: فرد برای کاهش اضطراب ناشی از تناقض بین باورها («دروغ بد است») و اعمالش («دروغ میگوید»)، توجیهات پیچیده («بهانهها») میسازد. جالب اینجاست که مغز ترجیح میدهد داستانی دروغین اما منسجم بسازد تا با حقیقت آشفته روبرو شود. آیا این توجیهات، دروغ را برای دروغگو قابل تحملتر میکنند؟
راهکار:
این جمله یک «تناقض رفتاری» کلاسیک را نشان میدهد. روانشناسی میگوید وقتی کلمات و اعمال فرد در تضاد شدید است، باید به اعمالش توجه کرد، چون ناخودآگاه حقیقت را فاش میکنند. شاید مفید باشد که به جای تمرکز روی این تناقض، از خود بپرسید: «الگوی کلی رفتار این شخص، چه داستانی واقعی را برایم تعریف میکند؟»