« مگر قلم کنید وگرنه؛
این دست هایِ شکسته
روزی پا میگیرند...
دوباره در سر هایِ شکسته شور میافتد
دوباره از دل های شکسته
شعر میبارد...
ای وایِ جان ما!
چه بی دریغ و بیخیال
شکسته و بستیدمان!
راستی را؛
سرشکسته نیستید؟!
از این همه شکستن و بستن؟
ای وایِ جانتان!
شما کیستید...!»️
این دست هایِ شکسته
روزی پا میگیرند...
دوباره در سر هایِ شکسته شور میافتد
دوباره از دل های شکسته
شعر میبارد...
ای وایِ جان ما!
چه بی دریغ و بیخیال
شکسته و بستیدمان!
راستی را؛
سرشکسته نیستید؟!
از این همه شکستن و بستن؟
ای وایِ جانتان!
شما کیستید...!»️
1.0
شعر فلسفی امید شکست احیا شعر و زندگی این شعر از [نام شاعر اگر مشخص است]، به زیبایی مفهو...