روزی که من سفید و شما سیاه میپوشید:
آیا میدانید در نوروبیولوژی، «تغییر نقش» در ذهن ما با فعال شدن همین ناحیهٔ پیشپیشانی اتفاق میافتد که در سوگ هم فعال میشود؟ یعنی مغز ما برای پذیرش مرگ دیگری، خودش را جای او میگذارد. این جمله، در واقع یک «تمرین همدلی» ناخودآگاه است: شما را وادار میکند خودتان را درون کفن ببینید تا عمق فقدان را حس کنید. جالب اینکه در برخی فرهنگها، سفید نماد تولد دوباره است و سیاه نماد پایان. پس شاید این جمله دارد از تولدی دوباره در ذهن مخاطب حرف میزند، نه فقط مرگ. سوالی که پیش میآید: اگر سفید و سیاه جابهجا شوند، آیا ما باز هم همان آدمهای قبلی هستیم؟
راهکار:
اینجا یک بازی ذهنی است: اگر قرار باشد نقشها عوض شود، شاید بهتر باشد از هماکنون برای روزهایی که دیگر نیستیم، خاطرات شیرین بسازیم، نه اینکه فقط منتظر یک روز نمادین باشیم.