احساس یک روح بیکمک در رابطه عاطفی:
در فلسفه ذهن، مسئله «ذهن-بدن» یکی از بزرگترین معماهاست. برخی مانند دوگانهانگاران معتقدند روح و جسم دو جوهر جدا هستند، اما این جدایی دقیقاً همان بحران عمل را ایجاد میکند. علم عصبشناسی امروز نشان میدهد هر فکر و عاطفهای، بدون فعالیت الکتروشیمیایی در مغز و واکنشهای فیزیولوژیک در بدن، اساساً وجود خارجی ندارد. شاید مشکل نه در روح، که در انتظار معجزهای برای تأثیرگذاری بدون ابزار مادی است.
راهکار:
این حس ناتوانی در عین حضور، یادآور مفهوم «شبحزدگی» مارکس است؛ جایی که ایدهها از واقعیت جدا شده و قدرت عمل را از دست میدهند. شاید وقت آن است که این «روح» را در قالب یک عمل کوچک و ملموس، دوباره «تجسد» بخشید.