زندگی بدون تو مثل نقاشی بدون رنگ است:
رنگ در دنیای بیرون وجود ندارد؛ این مغز است که طولموجهای نور را به رنگ تبدیل میکند. پژوهشها نشان میدهند حالت عاطفی روی همین پردازش اثر میگذارد؛ وقتی غمگینید، رنگها واقعاً کمرنگتر و کدرتر دیده میشوند. پس این جمله فقط شعر نیست، شاید توصیف دقیق یک مکانیزم عصبی است. آیا حال دلتان رنگ دنیا را عوض میکند؟
راهکار:
در این استعاره، «رنگ» فقط حضور او نیست؛ خودِ «نبودن» هم یک رنگ است: رنگِ سایهها و عمق. همانطور که نقاش از سفیدی بوم برای نور و تاریکی استفاده میکند، نبودِ او میتواند به زندگیات بافت و معنایی تازه بدهد.