معنای شعر شمع؛ همان نخ پنهان که نابودمان میکند:
در فیزیک شعله، فتیله فقط یک وسیله سوختن نیست؛ لوله مویینای است که موم مذاب را بالا میکشد و با کربن سوختهاش ذرههای دوده را تا دمای نور میرساند. یعنی همان نخی که «نابود» نامیده شده، تنها دلیل روشن شدن شمع است. این پارادوکس در مغز هم هست: مدارهای عصبی که اضطراب میسازند، همانهاییاند که به ما هشدار میدهند و ما را زنده نگه داشتهاند. پس چه چیزی یک سازوکار محافظ را به ویرانگر تبدیل میکند؟
راهکار:
میتوان این شعر را معکوس هم خواند: همان فتیله که شمع را میسوزاند، منبع نور و گرما هم هست؛ یعنی نابودی و روشنایی دو روی یک نیرویند. اگر ادامه داستان نوشته میشد، میتوانست به این جمله برسد که «سوختم تا دیگران ببینند» و از همین پارادوکس، امید بسازد.